ابو القاسم راز شيرازى
مقدمهء شارح 25
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
داده ، اشاره كرده در لفظ : « نوّر قلوب العارفين بذكره » به آنكه : اين رساله مشتمل است بر بيان ذكر الهى ، و ذكر باعث نور دلهاى اهل معرفت است ، و طريق تحصيل معرفت و بيان معرفت حقّ جلّ و علا و تنوير « 129 » قلوب بذكر ، در اين رساله مسطور است . و اشاره كرد به لفظ : « قدّس أرواحهم بسرّه و برّه » به آنكه : تقديس ارواح ، بسرّ ربوبيّت ، و برّ توحيد است ، و طريق تحصيل اسرار ربوبيّت و توحيد كه باعث بر تقديس ارواح است نيز در اين رساله مسطور است . و اشاره كرد بقوله : « و طهّر أفئدتهم لفكره » به آنكه : تطهير قلوب از خيالات باطلهء « ما سوى اللّه » « 130 » بنور فكر است ، و طريق فكر و اعتبار كه باعث بر « تطهير فؤاد » « 131 » است ، در اين رساله نيز مذكور است . و بقوله : « 132 » « شرح صدورهم بنوره » به آنكه : « انشراح صدور » « 133 » بنور حقّ تعالى است ، و طريق تحصيل نور او كه باعث انشراح صدور است ، در اين رساله مذكور است . و بقوله : « أنطقهم بثنائه و شكره » اشاره نمود به آنكه : تنطّق اهل معرفت بمدح حقّ تعالى و شكر اوست ، و حقيقت شكر و ثنا در اين رساله مبيّن است . و بقوله : « شغلهم بخدمته إلى اخره » اشاره نمود به آنكه : شغل اهل معرفت ، خدمت و طاعت و عبادت است از براى طلب مشاهدهء حقّ تعالى و رحمت او و طريق عبادت و طاعت حقيقى كه مورث شهود است مفصّلا در اين رساله مسطور است . در تلو اين فقرات اشاره نمود به آنكه : انسان ، صاحب مراتب بسيار است از بدن و نفس و عقل كه قوّهء ناطقه است و صدر و قلب و فؤاد و روح ؛ هريك از اين مراتب را طاعتى است مخصوص كه اين رساله مشتمل بر شرح تفاصيل آنها است . بقوله : « محمّد إمام المتّقين و قائد الموحّدين و مونس المقرّبين » اشاره نمود به آنكه : مقصود از بعثت حضرت رسول ؛ امامت اهل تقوى و پيشروى اهل توحيد و انس اهل قرب و معرفت است و شريعت آن حضرت نيز بايد شريعتى باشد كه تربيت اهل تقوى
--> ( 129 ) - نورانى كردن و روشن ساختن . ( 130 ) - آنچه جز خداست . ( 131 ) - پاكسازى دل : « فؤاد » مرتبهاى از مراتب قلب انسانست . ( 132 ) - بنا بگفته آن حضرت يعنى امام صادق ( ع ) ( 133 ) - گشايش سينهها : مقصود نخستين مرتبه از باطن وجود انسانست ، چنانچه آيهء 22 از سورهء 39 قرآن كريم به اين معنى ناطق است كه : أ فمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو على نور من ربّه . . . يعنى : آيا آنكس كه خداى ، سينهاش را براى قبول اسلام فراخ ساخته و او را بينشى براساس نور حقّ عطا شده است ( با آنكس كه در ظلمت جهل و نادانى غوطهور است برابر تواند بود ؟ ! ) .